mn$0or€h-M!r#0$s€in! is not connected to you in Yahoo!7 360°.
Last updated Fri 31 Oct 2008 Member since May 2007
...!
رود بودم.
هر که بر کنارم نشست
دل چرکین بشست و برفت.
رها کرد
گل آلود وچرکین.
سرچشمه جای دگر بود
نو نو رسید آب زلال
روان شدم
پاک و رها.
آتش بودم.
گرم شدند
لگد مال کردند و خاموش.
زیر خاکستر ماندم
باد مدام وزید
شعله ور شدم
دمادم در پیچ و تاب.
باد بودم.
وزیدم از کنار تن خسته
برفت خستگی های مدام
از یادشان
رفتم
چون « نسیم سحرگاه بر علفزاری سبز»
خاک بودم.
آرام گرفتند در من
تا روز حشر
در دامان گرم و بی ادعا
ذره ذره پاک شدند
پاک ماندم
چون روز نخست.
منصوره
می جویند دستانی لرزان
آنچه را که نشانی از توست
رشته ای از نور
در جستجویت همه خارزار را گشتم
بگو تاول انگشتانم درمان می شوند؟
چه کسی گفت خانه ات اینجاست؟
تو که همه لطافتی
در این جنگل یخهای بران چه می کنی؟
چرا راه همیشه از باتلاق شک می گذرد؟
من
بدون چشم
با دستانی خونبار
بی سایه
به جستجوی تو آمدم
روا نیست سرگردانی
...
منصوره