Yahoo!7 360° News | Beta Feedback
Start your own Yahoo!7 360° page

tarane jo0on

Top Page  |  Blog  |  Friends

  • School: Nokhbegan

tarane jo0on is not connected to you in Yahoo!7 360°.

Last updated Tue 27 Jan 2009 Member since May 2007

to fekretam ama delam hey mige fekresham nakon...!!! game over!!!!!!!!!!!!

1 - 5 of 14 First | < Prev | Next > | Last

tarane Full Post View | List View

delam ye harf ,ye kalame ,yek dostat daram mikhahad,delam tora mikhahad

Entry for 15 December 2008
Entry for 15 December 2008 magnify

bayad toro peyda konam.shayad hanoozam dir nis

to sade del kandi vali taghdir bi taghsir nis

ba inke bitabe mani bazam mano khat mizani

bayad toro peyda konam to ba khodet ham doshmani

ki ba ye jomle mesle man mitoone aroomet kone

oon lahze akharam az raftam pashimo0net kone

delgiram az in shahre sard in kooche haye bi oboor

vaghti be man fek mikoni hes mikonam az rahe door

akhar ye shab in geryeham sooye cheshamo mibare

atre tanet dare az roo pirhani ke ja gozashti mipare

bayad toro peyda konam harooz tanha tar nashi

razi be ba man boodanet hata az in tanha kamtar nashi

peydat konam hata age parvazamo par par koni

mohkam begiram dasteto ehsasamo bavar koni

Monday 15 December 2008 - 11:20PM (IRST) Permanent Link | 6 Comments
Entry for 14 November 2008
Entry for 14 November 2008 magnify

می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
به خودم می‌گم که این صورتکه ،
می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

Friday 14 November 2008 - 02:29PM (IRST) Permanent Link | 3 Comments
Entry for 07 October 2008

خیلی وقته دلم هوس بارون کرده,هوس خندیدن تو بارون ,آنقدر بخندی که حس نکنی داری گریه میکنی ,هوس این که زیر بارون وایسی و...

هوس این که زیر بارون بدوم ,آنقدر بدوم تا حس نکنم سردمه,آنقدر که نفهمم دارم می خندم یا گریه میکنم...

انقدر که یادم بره از صدای رعد وبرق میترسم ,یادم بره که تنهام...

دلم هوس کرده زیر بارونآانقدر بدوم تا برسم به یه آغوش,به یه آغوش گرم که بغلم کنه,که گم شم تو بزرگی دستاش...

اون بغلم کنه,تو بغلش گم بشم,فشارم بده, گرمای تنش و رو بدنم حس کنم, تازه یادم بیاد که سردمه و اون محکمتر بغلم کنه,

خنده وگریه هام قاطی میشه... گریه ام میگیره,با دستاش مسیر اشکی که از رو گونه ام سر خورد و رو دستای اون جا خوش کرده , میکشه و میگه: دیدی تونستم اشکتو حس کنم

بین این همه بارون می خندم و بغض میکنم,دستشو میذاره رو گلوم,نگام میکنه,سرمو تو سینه اش قایم میکنم.

با موهام بازی میکنه,گریه میکنم میفهمه وهیچی نمیگه,فقط با غصه موهامو ناز میکنه,دستاشو از دور کمرم باز میکنه ,نگام میکنه و نگاش میکنم واشکا نمیذاره که نگاش کنم,دستاشو حلقه میکنه دور گردنم,سرمو از رو سینه اش بلند میکنم و میذارم رو شونه اش,چشمامو فشار میدم به شونه اش,لبخند میزنم...

سرمو بلند میکنم,به لباش خیره میشم,منتظرم حرفی بشنوم...به چشام خیره میشه و من به لباش...

دست میکشه رو چشام.چشاش حال عجیبیه,هیچ وقت نفهمیدشون...

از خجالت سرمو می ندازم پایین.می خنده وسرمو میاره بالا,زل میزنه تو چشام,چشمامو می بندم ,

فکر می کنم به این که چقدر دوستش دارم واین که چقدر پیش بلندیش کوتام....

چشمامو باز می کنم,چشاش بسته است و خنده رو لباشه,میترسم

نگاش میکنم, صداش میکنم, چشاشو وا میکنه, خنده از رو لبش محو میشه ,سرشو میاره دم گوشم هیچی نمیگه فقط نفساشه که گو شمو نوازش میکنه, سرشو میکشه عقب, زمین و نگاه میکنه سرمو میبرم رو شونه اش رو پاهام وای میستم تا برسم بهش دم گوشش اروم میگم :

.....تا میام بگم صدای رعد و برق میاد می ترسم... اما زود قطع میشه و بارون شدت میگیره

حواسم پرت میشه. سرم و میکشه طرفه خو دش, نگاش میکنم, میخنده, انگار...دستشو میذاره زیر سرم .

همه دوستت دارم های دنیا تو نگامه, حس میکنم, میخنده و سرمو میذاره رو شونش...

توی گوشش آروم آروم میگم : خدا جون از تنهایی میترسم…. !!!!!

Tuesday 7 October 2008 - 12:21AM (IRST) Permanent Link | 1 Comment
Entry for 20 September 2008
Entry for 20 September 2008 magnify
سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبور است
پاره ای از وجود تو را
نیز با خود خواهد برد
Sunday 21 September 2008 - 12:00AM (IRST) Permanent Link | 1 Comment
Entry for 03 September 2008
Entry for 03 September 2008 magnify
من وتو
خسته و غریب
چه سالها که زیستیم
و بارها چه بی شکیب
برای هم گریستیم
ولی اکنون تو در کنار دگری
بنا نهاده ای بهشت خویش
و من هنوز
غریب جاده های سر نوشت خویش
مگر من و تو
آن (من و تو)نیستیم؟
Wednesday 3 September 2008 - 11:26PM (IRST) Permanent Link | 1 Comment

Add tarane to your My Yahoo!7 page:

Add to My Yahoo!7RSS About My Yahoo!7 & RSS
1 - 5 of 14 First | < Prev | Next > | Last